از احساس کلماتت، از تغییر برق چشمانت

 کاملا متوجه میشدم پرده ی ابهامی در لا به لای تمامی واژه ،واژه ی حرف هایت وجود دارد،

اما دروغ هایت را هرگز به رخت نکشیدم ،

به روی خودم نمی آوردم که میفهمم ، میفهمم که صداقتت خدشه دار شده ، که دیگر صداقت
 در میان کلماتت موج نمیزند.

دیگر اصلا حوصله مرا نداری، که دیگر هر بهانه ای می آوری برای فرار ،بهانه ای برای فرار
 از با هم بودن.

میدانم که آخر بودنم را بهانه ی همه ی بهانه هایت میکنی ،

                                               میروم که دیگر بهانه ای نباشم برای بهانه هایت ....